محمد تقي جعفري
420
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
نظر به موقعيت ما انسانها در جهان هستى است كه استحكام قوانين و روابط ميان اشياء را ازلى وابدى مىپنداريم و اما با نظر به ارتباط خداوند مختار مطلق با جهان هستى ونمودهاى آن ، مانند يك واحد تصورى است كه در مغز ما نمودار مىشود و با نمودار گشتنش دست ما را از تصرف در كميت وكيفيت جوهر خود ، نمىبندد تفسير ابيات چنين است تفسير وتاويل قد جف القلم بما هو كائن كه آدمى را به اشتغال به كارهاى اهم وشايسته تحريك مىكند . معناى جملهء فوق اين است كه قلم تأثير وجزاى هر كار را نوشته وثبت كرده است يعنى اگر كجروى نمايى به مقصد كج خواهى رسيد و اگر راه راستين را در پيش بگيرى به مقصد راستين خواهى رسيد . اگر مال مردم را بدزدى ، دست بريده خواهد شد ومىگسارى هم مستى را در تو به وجود خواهد آورد . بىدادگرى سرنگونى وبدبختى را ايجاب مىكند ودادگرى ميوه هاى اعلاى دنيوى واخروى نثارت خواهد كرد . آخر اى انسان عاقل ، چگونه روا مىدارى كه خداوند بوسيلهء قلم كارى كند كه با عظمتترين صفت خود را كه اختيار وفعال ما يشاء بودن او است از دست بدهد ، آيا اين تخيل مساوى آن نيست كه خداوند خود را با دست خود از خدايى معزول نمايد ؟ و به بندگانش بگويد : ( ( 3137 ) ) كه ز دست من برون رفته است كار پيش من چندين ميا چندين هزار بلكه معناى جف القلم اين است كه دادگرى وبىدادگرى در نزد خداوند يكسان نيست و خير وشر هرگز يكى نمىشوند و بد وخوب و بد وبدتر وخوب وخوبتر با همديگر تفاوت دارند . اگر به مقدار ذرهاى ادب وخوى عالى انسانى در وجود تو بيش از رفيقت افزوده شود ، فضل الهى آن را به حساب مىآورد و همان ذره ارزش ترا بالا مىبرد و در موقع بروز نتايج كارها مانند كوه سر به فلك كشيده نمودار مىگردد . پادشاهى كه در بارگاهش انسان امين وستمگر و كسى كه هيبتى از عظمت او در دلش نشسته است وشخصى كه اعتنايى به عظمت او ندارد ، تفاوتى نداشته باشند ، چنين